ماجرای پروستات
اواسط خرداد ماه 88 برای چکاپ سالیانه دکتر یکسری آزمایش خون برام نوشته بود. 19 خرداد رفتم آزمایشگاه مرکزی نتیجه رو بگیرم مسئول مربوطه یک ورقه داد دستم و گفت شما باید به اطاق پزشگان مراجعه کنید.رفتم به اطاق پزشگان.خانم دکتر مسئول میگه مقدار PSA پروستات شما بالاست وما به این نتیجه مشکوک هستیم! بعد میپرسه شما چرا اینقدر دیر تقاضای این آزمایش رو دادین؟ میگم من الان مشگلی ندارم. دکتر طبق معمول یک سری آزمایش وچکاپ برام نوشته. خانم دکتر دستور تکرار آزمایش رو میده.فردای اون روز میرم نتیجه مجدد رو میگیرم که نتیجه همون عدد 11 قبلی رو نشون میده. حالا روزیست که نتیجه انتخابات اعلام شده واحمدی نژاد پیروز شده وشهر شلوغه.منهم که این بد بیاری رواز پاقدم اون میدونم یکسری بد وبیراه نثارش میکنم.
ازآزمایشگاه یکراست میرم درمانگاه اورولوژی بیمارستان ولیعصر.دکتر متخصص پس از دیدن نتیجه آزمایش خون دستور سونو گرافی از کلیه ها ومثانه وپروستات رو میده. درضمن میگه باید از پروستات شما نمونه برداری بشه. من رو معرفی میکنه به دکتر نوروزی دربیمارستان امام.اول میرم سونوگرافی.چند نفر منتظر سونوگرافی هستن.یکی ازاین آقایون که با خوندن چند مقاله ومطلب خودش رو عقل کل میدونه مشغول سخنرانی و درفشانی برای بقیه است.تا من میشینم سئوال میکنه مشگل شما چیه؟ میگم آزمایش PSA دادم میگن نتیجه اش بالا ست.آقای عقل کل بلافاصله میگه بله دیگه تعارف که باهم نداریم وقتی نتیجه این آزمایش بالا باشه یعنی شما مبتلا به سرطان پروستات هستین!! من با توجه به اینکه پدرم درسن 54 سالگی ومادرم درسن 46 سالگی دراثر سکته دار فانی رو ترک کرده بودن از سن 50 سالگی به بعد منتظر سکته بودم وقتی حرف این مردک احمق درمورد مبتلا شدن به سرطان رو شنیدم یک دفعه توی دلم خالی شد و شوکه شدم.
صبح روز بعد برای گرفتن نوبت نمونه برداری مراجعه کردم به بیمارستان امام. ازخانمی که درباجه اطلاعات نشسته میپرسم برای بیوبسی پروستات کجا باید برم؟میگه باید بری درمانگاه اورولوژی.باوجود اینکه ساعت هفت صبحه سالن درمانگاه اورولوژی مملو ازجمعیته. ظاهرا مردم اونقدر درگیر عضو شریفشون هستن که کاری به شلوغی شهرندارن و همگی ریختن تو بیمارستان.بخانمی که پشت میز نشسته میگم من باید بیوبسی بشم اومدم نوبت بگیرم.میگه باید صبرکنی تا دکتر بیاد.ساعت 9 خانم دکتر خیلی جوانی که رزیدنت بخشه از راه میرسه. حمله بیماران شروع میشه.صدای جیغ ویغ ازهر طرف به آسمون بلنده نزدیک ساعت 10 دیگه تحملم تموم میشه وشروع میکنم به سروصدا کردن که بابا من اومدم اینجا برای بیوپسی نوبت بگیرم من نمیخوام معاینه بشم. حالا یک زن از اون آپارتی های هفت خط که چادرشون رو میبندن به کمرشون جلوی در اطاق ایستاده وبرای خودش کیا بیا شده.اونقدرهم پر رو و وقیحه که کارکنان بخش هم جرات نمیکنن چیزی بهش بگن. میگم خانم من فقط میخوام نوبت بگیرم.خلاصه مریض قبلی که اومد بیرون میرم تواطاق. خانم دکتر دفترچه بیمه رو میگیره ومیگه بخوابین روتخت. زن چادری هم داره ازلای در نگاه میکنه.خانم دکتر فورا دستکش به دستش میکنه و اگه حمل برخودستائی ویا تعریف وتمجید از خود نباشه باانگشت فرومیکنه به ما. چنان هم اینکار رو با مهارت انجام میده که انگار چهل سال اینکاره بوده.معاینه اش که تموم میشه روی یک ورقه مینویسه به بخش کلورکتال معرفی میگردد. تازه متوجه میشم که من اصلا باید از اول میرفتم به بخش کلورکتال وبیجهت بعلت راهنمائی غلط مسئول اطلاعات بیمارستان رفته بودم به درمانگاه اورولوژی وسه ساعت خودم رو علاف کرده بودم.هرچند که معاینه وانگشت کردن این خانم دکتر جوان خارج از برنامه کاری ایشون بود ولی برام جالب بود که دیدم این خانم دکتر جوان از فرصت بدست آمده برای کسب تجربه استفاده کرد. از اطاق اومدم بیرون حالا زن چادری ول کن نیست. میگه توکه گفتی فقط میخوای نوبت بگیری پس چرا خوابیدی روی تخت. بهش میگم خانم اینها رسمشون اینه تا بکسی انگشت نکنن بهش نوبت نمیدن!
خلاصه میرم به بخش کلورکتال یا همون نمونه برداری ازپروستات. خانم چاقی که مسئول بخشه تنها نشسته پشت میز.از بیمار وشلوغی هم خبری نیست. برام وقت میده برای سه هفته بعد ویک نسخه هم مینویسه که یک سری قرص وآمپول ودارو ولوازم دیگه روتهیه کنم. یک آدرس هم میده که یک سرنگ مخصوص نمونه برداری پروستات رو ازفلان شرکت بخرم. وقتی میام خونه لیست لوازم رو که نگاه میکنم میبینم جزولیست لوازم چهارتا کاندوم هم باید تهیه کنم!! رو میکنم به آسمان ومیگم خدایا شکرت من راضیم به رضای تو. حالا درست که دکتر به مریض محرمه ومجازه هر عملی دلش میخواد انجام بده. ولی خدا وکیلی این درسته که دریک جلسه چهاربار؟!!!! مثل اینکه دکتر من رو با مدونا ویا آنجلینا جولی اشتباه گرفته!هرچند که باید از همون صبح وقتی اون خانم دکتر جوان ما رو خوابوند وبا انگشت خدمتمون رسید میفهمیدم که گیر چه جماعتی افتادم. حالا اون عمل بی ناموسیش به کنار! اینکه پول کاندومش روهم من باید بدم برام خیلی اوفت داره!!!!
بالاخره روز بیوبسی فرامیرسه.غیرازمن سه بیمار دیگه هم هستن. لباس اطاق عمل پوشیدیم که شلوارش از پشت باسن بازه!! توی سالن عمل چهارتا تختخواب هست که با پرده بصورت چهارکابین مجزا دراومده.ما رو میخوابونن روی تخت ها دو تا آمپول بی حسی موضعی هم به هرنفر میزنن ویک سرم هم وصل میکنن.درقسمتی ازسالن تخت باریک مخصوص عمل بیوبسی قرار داره که دوتا میله فلزی از اون بالا اومده.یک کامپیوتر ویک مونیتور بزرگ ویک چیزی مثل گرز رستم هم روی میز دیده میشه. سرنگ مخصوص بیوبسی رو هم ازتوی جلدش درمیارن.ته سرنگ مثل دسته اسلحه کمریه وماشه داره.یک لوله لاستیکی بطول تقریبا 25 سانت ازاون بیرون اومده که از داخلش سوزن درازی رد شده.
بعداز یکساعت دکتر میاد. من نوبت اول هستم. به پشت میخوابم روی یک تخت عمل.دولنگمون رو با تسمه میبندن به اون میله ها طوری که اگه بخوان بزور به یک خرتجاوز کنن اینجوری نمیبندنش.یکی از خانمهای پرستار که وظیفه اش مثل لعابچی باشی های زمان ناصرالدین شاهه میاد ژل مخصوص رو به موضع مورد نظر میماله.بعد خانم جوانی که دستیاردکتره اون گرز رستم رو اگه حمل بر خودستائی نباشه بضرب وزور وارد خیک ما میکنه. انگار میخواد تلافی ظلم وستمی که درزندگی بخودش شده روسرمن دربیاره!! حالا دکتر از توی مونیتور نگاه میکنه وبه نقاطی که مورد نظرش هست با سرنگ مخصوص شلیک میکنه با هر بارکشیدن ماشه سرنگ سوزن ازلوله لاستیکی خارج شده وارد پروستات میشه وپس از برداشتن مقداری از بافت نقطه مورد نظر پروستات بجای خودش برمیگرده.بعد از هرشلیک دکتر با صدای بلند اعلام میکنه به کدوم نقطه از پروستات زده. دستیارش هم یادداشت میکنه.معمولا درهر بیوبسی دکتر 12 نمونه برمیداره.شلیک سوم یا چهارم موبایل دکتر زنگ میزنه یکی از دستیارها گوشی رو میاره جلوی دکتر واونهم همینطور که داره توی خیک ما شلیک میکنه ومشغول نمونه برداریه با یک خانمی که دستیارش دریکی ازبیمارستانهای خصوصیه داره گپ میزنه وبرای برنامه های فرداش قرارمیذاره!
نمونه ها رو میبرم آزمایشگاه مرکزی که خوشبختانه نتیجه آزمایش بیوبسی منفی دراومد.
تیر ماه89 یکسال ازعمل بیوپسی پروستات گذشته.مجددا برای تعین میزان PSA پروستات میرم آزمایشگاه مرکزی. نتیجه بازهم عدد 11رو نشون میده.به توصیه یکی از دوستان این بار میرم بیمارستان501 ارتش.دکترمتخصص اورلوژی تا نتیجه رو میبینه میگه باید بیوپسی بشی بعدهم خودم برات عمل میکنم پروستات رو درش میارم.میگم آقای دکتر من پارسال عمل بیوپسی رو انجام دادم نتیجه منفی بوده الان هم هیچ مشگلی ندارم.فقط نتیجه PSA بالاست.دکتر مینویسه که آزمایش تکرار بشه.بهش میگم من هنوز یک هفته نشده که این آزمایش رو انجام دادم.میگه من اون رو قبول ندارم باید بری آزمایشگاه مسعود.ظاهرا خودش ازسهامداران آزمایشگاه مسعوده!!ناچار میرم آزمایشگاه مسعود. نتیجه آزمایش عدد 10 رو نشون میده.وقتی دکتر نتیجه رو میبینه اخمهاش درهم میره.مثل اینکه منظورش برآورده نشده. میگه باید سونو گرافی بشی.نتیجه سونوگرافی رو که میبینه میگه دوباره برو آزمایشگاه مسعود.اون بالای ورقه هم یک فلش کوچک سربالا میذاره!!برای سومین بار درظرف یکماه میرم آزمایشگاه این بار نتیجه شده 14.5 این نتیجه مشکوک بنظر میرسه.ظاهرا اون فلش سربالا بین دکتر وآزمایشگاه یک علامت قراردادیه!!! یعنی نتیجه آزمایش بره بالا!خلاصه قرار شد خود دکتر بیوبسی رو انجام بده.
هفته بعدساعت هفت صبح میریم بیمارستان501 ارتش.لباس اطاق عمل میپوشم.ساعت ده منوصدا میزنن.یک خانم پرستار بایک تخت چرخدار منتظر منه. منوسوارتخت میکنه وکشون کشون میبره بسمت سالنهای عمل. وارد یک راهرومیشیم که دوطرفش اطاقهای عمل قرارداره.منو میبره توی یک سالن بزرگ وتحویل دوتا مرد پرستار میده. منو میخوابونن روی تختی که وسط سالنه این تخت برخلاف تخت اطاق نمونه برداری بیمارستان امام مثل تختهائیست که متخصصین زنان خانمها رو روی اون میخوابونن ومعاینه میکنن. تخت شیکیه که پایه های مخصوص برای گذاشتن پا داره طبق معمول لنگهای مارو هوا میکنن و میبندن به پایه ها. آمپول بیحسی موضعی تزریق میکنن وسرم وصل میکنن و یکشون هم درحالیکه یک چیزی مثل روغن دون چرخ خیاطی بدست داره اومده سراغم. عضو شریف رو گرفته انگار میخواد منو روغن کاری کنه.بهش میگم چیکار میکنی میگه میخوام ژل بزنم میگم من عمل بیوپسی پروستات دارم.دکتر از طریق روده نمونه برداری میکنه چرا میخوای عضوشریف رو ژل بزنی. میگه شما بایداول سیستوسکوپی بشین. میگم حالا این فیس چس کپی که گفتی یعنی چی؟ میگه سیستوسکوپی یعنی دکتر از راه مجرای ادرار میخواد پرستات شمارو ببینه. ماهم ناچار تسلیم میشیم.خلاصه تابستونه وهوا گرم کولر های اطاق عمل هم روشن اطاق شده مثل یخچال. ساعت یازده ونیمه هنوز از دکتر خبری نیست.منکه احساس میکنم ادرارم داره میریزه به پرستار میگم منو بازکنین میخوام برم توالت.میگه دیگه نمیشه.خلاصه ظهر شده که آقای دکتر تشریفشون رو میارن. منکه دیگه ازفشار ادرارچشمهام داره میزنه بیرون میگم آقای دکتر من دیگه نمیتونم خودمونگهدارم دستور بدین منو باز کنن برم توالت اونهم مثل اینکه من با دیوار حرف زدم کارخودشو میکنه.اول دستکش دست میکنه و یک انگشتی به ما فرو میکنه. از قیافه اش پیداست که این کارش برای معاینه نیست وفقط بقصد تحقیر وتخریب شخصیته.انگار فتح خیبر کرده. ( ظاهرا بعضی ازما مثلا انسانها تنها موجودات زنده روی زمین هستیم که میتونیم حتی با انگشت فروکردن ویا تجاوز به کسی بعنوان ابراز تنفرو تحقیرهم استفاده کنیم)بعد هم یک میله باریک ودراز که ازانتهاش توسط سیمی به یک مونیتور بزرگ وصل شده رو میاره انگار میخواد با جوال دوز سر گونی برنج رو بدوزه میله روباضرب وزور وارد مجرای ادرارمیکنه فریاد من بلند میشه.دکتر هم همینجور داره قر میزنه که من از همون روز اول بهت گفتم بزار من پروستات رودرش بیارم.حالاهی بمن میگه توی مونیتور نگاه کن این لکه های کبود که میبینی آثر بیوپسی پارساله. من که دیگه ازفشار ادرار داره چشمهام میزنه بیرون میگم دکتر من دیگه نمیتونم تحمل کنم منو باز کنین.بالاخره دکتر رضایت میده که من برم توالت.میله روکه خارج میکنه خون میزنه بیرون من باسرعت میرم بطرف توالت وارد میشم میبینم لامپ توالت سوخته چون تاریکه نمیفهمم اینکه داره خارج میشه ادراره یا خون.همونجا هرچی فحش و ناسزاست نثار دکتر میکنم و سریع برمیگردم میبینم دکتر قهر کرده رفته یک چیزهائی هم روی یک ورقه بعنوان نتیجه سیستوسکوپی نوشته که فقط خودش میتونه بخونه.یک کاغذ کوچک هم میدن دستم که آدرس مطب خصوصی دکتره درقلهک. میگن دکتر گفته شما با این ورقه به آدرس مطب خصوصی ایشون مراجعه کنید.میگم من پول بیمه دادم که دیگه مطب خصوصی نرم.ایشون مثلا فوق تخصص داره و استاد دانشکده علوم پزشکی ارتش هم هست توی چندتا بیمارستان خصوصی هم سهامداره وکارمیکنه. حالا میخواد من رو فقط به بهانه بالا بودن نتیجه PSA بکشونه مطب خصوصیش شکممون روهم پاره کنه که پول عمل جراحی از من بگیره اونهم نه طبق تعرفه بیمه بلکه به نرخ آزاد دو میلیون تومان!!!(ارزش دومیلیون تومان درسال 89 چیزی معادل بیست میلیون تومان امروز)
هفته بعد باز میرم بیمارستان. دکتر وقتی متوجه میشه من حاضرنیستم به مطب خصوصی ایشون برم. لج میکنه مینویسه من باید برم بخش بیوپسی.میپرسم کجاهست.میگه برو پائین بخش سونو گرافی.میرم سونوگرافی.میگن ما اینجا چنین دستگاهی نداریم وباید بری بیمارستان دیگری. تازه میفهمم که این مردک اصلا عمل بیوپسی پروستات جزو تخصصش نیست وفقط جراح اورولوژیه. این مدت هم منو علاف خودش کرده بوده.
مردادماه 89 برای نمونه برداری مجدد از پروستات میرم سراغ دکتر نوروزی در بیمارستان امام.خدا خیرش بده.هم انسان شریفیست وهم پزشگ بسیارخوبی. همون برنامه سال اول تکرار میشه.فقط اینبار بجای دوازده نمونه هیجده نمونه از پروستات برداشته میشه. خدا رو شکر این بار هم نتیجه آزمایش منفی بود.
نتیجه بیوبسی رو به چند دکتر متخصص نشون میدم.هیچکدام از آقایون متخصصین نتونستن توضیح یا توجیحی داشته باشن که چرا آزمایش PSA من عدد بالائی رو نشون میده ولی نتیجه بیوبسی از پروستات منفیه!!!
وقتی دیدم پی گیری من ورفتن هرسال برای نمونه برداری از پروستات بجز عوارض ناجورمثل قطع ادرار وخرابتر کردن روحیه خودم نتیجه دیگه ای نداره تصمیم گرفتم بجای انگولک کردن باین عضوشریف به نرمش وپیاده روی درپارک بپردازم.
خلاصه ظرف این دوازده سال گذشته نتیجه آزمایش پی اس ای پروستات من همچنان رو به افزایشه ولی خدا رو شکردرآخرین ام آر آی که سال گذشته انجام دادم هنوز درپروستات اثری از سلولهای سرطانی مشاهده نشده.