اواسط سال 97 یکی از دندونهام شکست.مراجعه کردم به کلینیک دندانپزشگی بیمارستان ولیعصر ناجا.دکتر بعدازمعاینه گفت باید ایمپلنت بشه. اون زمان هزینه هرواحد ایمپلنت کره ای سه تا چهارمیلیون تومان بود. خلاصه اون روزترش کردم.یادچهارسال پیش افتادم که درهمین درمانگاه دکترجمالی برام دو واحد ایمپلنت گذاشت، هرواحد یک میلیون ونیم! راستش خسیس بازی درآوردم ومدتی امروز وفردا تا کردم تا شاید اوضاع اقتصادی مملکت سروسامانی بگیره وقیمتها که بیجهت بالا رفته بود دوباره پائین بیاد.زهی خیال باطل. اوضاع خوب که نشد هیچ، بدتر هم شد.اواخر سال 98 بخودم گفتم گورپدر درک این پول رو که ورثه میخواد بخوره وفحش نثارم کنه بذارخرج خودم کنم! داشتم خودم روگرم میکردم که برم برای ایمپلنت ، یکباره طوفان کرونا برپا شد و گرفتار حبس خونگی شدیم.خردادماه سال 99 مصیبت تکمیل شد.سه تا ازدندونهای فک پائین سمت چپمون هم شروع کرد به ریزش! هروز موقع غذاخوردن گوشه یکی ازدندونهام میشکست و همراه غذا میرفت تو خندق بلا!! طوری شد که دیگه فکر میکردم غذای من شده چلو خورشت دندون!!! حالا کی جرات داره توی اون اوضاع بگیر وببند کرونائی بره پیش دکتر دندانپزشگ.دهم مهربود که دیگه دل به دریا زدم ورفتم کلینیک.سه تا دندانپزشگ متخصص من رو معاینه کردن ونظر دادن سه دندون باید کشیده بشه با جایگزینی ایمپلنت ، سه دندون باید عصب کشی بشه سپس روکش دوتا از دندانها هم ترمیم بشه. هزینه ایمپلنت هم ارزون ترینش هرواحد سه میلیون وهشتصد هزارتومن!!

برای عصب کشی نوبت دادن برای هفده روز دیگه.تا بیاد نوبت عصب کشی برسه با دوسه تا ازاین کلینیک هائیکه درفضای مجازی تبلیغ ایمپلنت میکنن وقیمتهای پائین اعلام میکنن تماس گرفتم دیدم همش حقه بازیه. اعلام میکنن ایمپلنت یک میلیون وهشتصد وقتی تماس میگیری میفهمی مبلغ اعلام شده فقط مال پیچ ایمپلنته سرکلفتش هنوز زیر لحافه!!یک صورت بهت میدن وقتی جمع کنی ازجاهای دیگه گرونترهم میشه.

دست آخرگفتم یک سری به مطب خصوصی دکترجمالی که حالا بازنشسته شده وفقط درمطب خودش کارمیکنه هم بزنم.ایشون انسانیست بسیار شریف وخوش اخلاق.بنظرمن یکی ازبهترین دندانپزشگان ایرانه. خلاصه فردای اونروز رفتم مطب خصوصی ایشون.دکتر بعد ازمعاینه نظر دکترهای کلینیک ولیعصر رو تائید کرد و گفت اگه میخوای من برات کارکنم به منشی بگم برای هفته بعد بهت نوبت بده.منهم قبول کردم قرار شد هفته بعد برم وکارکاشت ایمپلنت رو شروع کنه. شادوشنگول برگشتم خونه.یک روز قبل از نوبت تعین شده منشی دکتر جمالی زنگ زد وپرسید شما برای فردا آمادگی دارین برای کاشت دو واحد ایمپلنت؟ گفتم بله.خانم منشی فرمودن هزینه هرواحد ایمپلنت کره ای مبلغ پنج میلیون وپانصدهزارتومان بعلاوه هزینه پیوند استخوان هرواحد دومیلیون پانصد هزارتومان که فعلا برای این دو واحد میشه شانزده میلیون تومان( ناقابل).اگه مایل باشین ایمپلنت سوئیسی یا آمریکائی استفاده کنین چند میلیون به اون اضافه میشه!!!!!! اگه آمادگی دارین فردا صبح درخدمتتون هستیم.یک دفعه چنان شوکی به من وارد شد که احساس کردم الانه که سکته رو بزنم!! بعد دیگه نفهمیدم به خانم منشی چی گفتم!خلاصه قرار کنسل شد.ترجمه اون جمله خانم منشی که گفت اگه آمادگی دارین فردا درخدمتتون هستیم اینه که اگه پول قلمبه داری بفرما نداری برودرتوبذار!!!  اینجا بود که فهمیدم درکلینیک های دندانپزشگی حرف آخر روخانم منشی ها میزنن نه دکترهای متخصص!!

خلاصه یکی دوساعت بعد که به حالت عادی برگشتم تازه فهمیدم چه غلط زیادی کرده بودم من!!نمیدونم خودم رو درحد یک آقازاده دیده بودم یا دچار توهم شده بودم. تازه فهمیدم رفتن به کلینیک دندانپزشگی خصوصی مخصوص آقا زاده ها وازما بهترونه!! آقازاده هائیکه به یک میلیارد میگن یه تومن .به خودم گفتم گذشت اون زمان که دکتر جمالی ایمپلنت برات میذاشت هرواحد یک وپونصد. یاد شعر «شرح پریشانی» وحشی بافقی افتادم. روزگاری من ودل ساکن کوئی بودیم....... این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد. کی دگر فکر من بی سروسامان دارد!!

راستش دیگه روم نشد با دکترجمالی تلفنی صحبت کنم.یک پیامک درواتس  آپ براش فرستادم وازش عذرخواهی کردم.ایشون هم ازبس آدم خوبیه درپاسخ باارسال پیامک صوتی  ازوضع پیش آمده اظهار تاسف وشرمندگی کرد.چی میشه گفت ایشون هم حق داره وبی تقصیره. خانه ازپای بست ویران است!!!!

سرانجام بهتر دیدم همون مسیر کلینیک ولیعصر رودنبال کنم.روز 27 مهر99 ساعت 8 صبح طبق نوبت تعین شده برای عصب کشی به کلینیک رفتم.پرونده رو ازبایگانی گرفتم وبه خانم منشی مربوطه تحویل دادم.ایشون گفت درسالن انتظار باشین صداتون میکنم.دردسرتون ندم.ساعت 10 شد کسی من رو صدانکرد.رفتم سراغ خانم  منشی وگفتم خانم نوبت من ساعت 8 صبح بوده الان ساعت دهه، هنوز نوبتم نشده؟خانم منشی شروع کرد به زیر وروکردن پرونده ها.هرچه بیشتر گشت کمتر یافت! تازه فهمیدم اصلا پرونده من گم شده. اوضاع کلینیک بهم ریخت خانم دکتر ارجاع و5 نفر از منشی هاوخانمهای دستیار بخش کلینیک رو زیرورو کردن اثری از پرونده من نبود.ازترسشون که نکنه من سروصدام دربیاد من روبردن داخل بخش نشوندن روی یک صندلی. خانمهای منشی ودستیار هم درحالیکه ازقیافه هاشون معلوم بود همگی گه گیجه گرفتن همینطور دورخودشون میچرخیدن وازاین اطاق به اون اطاق میرفتن.ساعت 11 شد وهمچنان پرونده من نا پیدا.دست آخر گفتم خانمها گیرم که پرونده من گم شده ،اینکه دیگه ماتم نداره . خودم که گم نشدم.توی پرونده اسم وآدرس من درج شده واظهارنظر سه دکتری که من رو معاینه کردن.من که اینجام اون سه نفر دکتر هم که الان اینجا هستن خوب دوباره نظرشون رو بگیرین یک پرونده جدید تشکیل بدین..گفتن آخه عکس رادیوگرافی شما هم توی پرونده بوده.گفتم نگران اون نباشین عکس پیش خودمنه.دیدم قیافه های خانمها بازشد وازاون دلشوره دراومدن.ازقیافه هاشون میشد فهمید که تو دلشون دارن میگن ، چرا این راه حل ساده به فکر ما نرسید؟!! میگن عقل هرچیزی بهتر از آدمیزاده !!!تعریف ازخودنباشه یکی مردجنگی به ازصدهزار!!!

خلاصه خانمها شروع کردن به تشکیل پرونده جدید وگرفتن اظهار نظر دکترهای متخصص.منهم که دیگه دراثراسترس وارده اصلا جونی برام نمونده بود روی صندلی تقریبا نیمه بیهوش افتاده بودم وموش داشت ازم بلغور میکشید!!نیم ساعت از ظهر گذشته بود که پرونده جدید تکمیل شد.درحالیکه دونفر ازخانمهای دستیار ازدوطرف زیربغل من رو گرفته بودن آب قند بخوردم میدادن ، من رو بردن برای عصب کشی.وقتی روی صندلی مخصوص نشستم احساس کردم دیگه چشمهام جائی رو نمیبینه. انگار شارژ باطریم تموم شده.وقتی دکتراومد آمپول بیحسی رو تزریق کنه ،گفتم من الان حالم خوب نیست وآمادگی لازم رو ندارم. خلاصه قرار شد روز شنبه سوم آبان برم برای عصب کشی. ازقدیم گفتن: «پول خوب بده وسرسبیل شاه نقاره بزن » اگه بخوای گدابازی دربیاری باید دردسر گم شدن پرونده رو هم تحمل کنی.

طبق برنامه کار با عصب کشی سه دندون آغاز شد وبعد رفتیم سراغ سه دندونی که باید کشیده میشد وپیچهای ایمپلنت درفک کارگذاشته میشد. این مرحله از کارهم انجام شد وباید چهارماه صبرمیکردیم تا پیچها به استخوان فک جوش بخوره. بعدرفتم سراغ پزشگ متخصص روکش.یک ماهی هم اونجا با ما تمرین شوت به دروازه کردن وپس از نصب روکش با سلام وصلوات با یک پاس به عقب مارو پاس دادن به پزشگ ترمیم. روزپنجشنبه 9 بهمن نوبت ترمیم دوتا از دندونهام بود.

روز موعود بعد ازیکساعت نشستن درنوبت تازه فهمیدیم که نوبت من روز 6 بهمن بوده نه 9 بهمن. خانم منشی پیشنهاد داد که ترمیم توسط پزشگ دیگری انجام بشه.ماهم قبول کردیم. دکتر که مرد جوانی بود گفت ترمیم دندونهای شما با کامپوزیت معمولی درست نمیشه باید ونیر بشه. درمورد هزینه سه رقم ششصد و هشتصد ویک میلیون وپانصد هزار برای هردندان اعلام شد. پس از چک وچونه زدن با دکترو خانم منشی ارشد بخش که من فکرمیکردم درموردهزینه حرف آخر رو ایشون میزنه، بالاخره روی نوع ارزونتر هرواحد پانصدهزارتومن توافق کردیم. خلاصه رفتیم زیرکار. دکتر که جوان شوخ طبعی بود گفت حاج آقا مشکوک میزنی چه خبره خیلی دارین بخودتون میرسین به فکر تجدید فراش افتادین؟ گفتم نه بابا خبری نیست. خانه ازپایبست ویران است! ما اونقدر گرفتار پروستات هستیم که دیگه به فکر اصل کاریمون نیستیم.خلاصه کارتموم شد مارو بردن زیر تیغ یعنی همون حسابداری. خانم مسئول حسابداری وقتی فهمید ما با دکتر توافق کردیم شاکی شد که نه دکتر ومنشی ارشد حق نداشتن چنین نرخی بشما بدن.اینجا سیستم کامپیوتریه وسیستم این نرخ رو قبول نمیکنه.شما هم که آدم پولداری هستین وکار ترمیم زیبائی انجام دادین باید یک میلیون ودویست هزارتومان بپردازین.اینجا بود که دیگه اون روی سگ من بالا واومد وگفتم چی چی رو عمل زیبائی انجام دادم مگه برای من عمل زبیائی بینی انجام دادین؟ بعد هم ما باهم توافق کردیم. از مهرماه تا امروز من رو با پسر بیل گیت یادرخت اسکناس اشتباه گرفتین وحسابی مارو تکون دادین!!!!!! این یکی رو دیگه زیر بار نمیرم.درپایان وقتی دیدن من بدجوری قاطی کردم خانم مسئول حسابداری کوتاه اومد وبا همون مبلغ توافق شده پرونده روبست.پول روپرداخت کردم وگفتم بابت هزینه هائی که تابحال پرداخت کردم رسید بدین میخوام برم ازبیمه بگیرم.

کفش آهنی رو پوشیدم وعصای آهنی روهم برداشتم راه افتادم بطرف بیمه کوثر برای دریافت خسارت!! خانمی که مسئول کار بود شش برگ از رسیدها رو قبول کرد وهفت برگه رو گفت باید ازطرف پزشگ معتمد تائید بشه خلاصه مارو فرستاد به مجتمع دندانپزشگی درخیابان فلسطین.که البته اون روزمن ازحکمت این کار چیزی سر درنیاوردم.یک روزهم ازصبح کله سحر بلندشدم رفتم به آدرسی که اعلام کرده بودن.اونجا خانم دکتری برگه ها رو تائید کرد. وقتی خانم دکتر بابت تائید برگه ها مبلغ چهل هزارتومن ازما گرفت فهمیدم حکمت کار دراین بوده که دراین پروسه درمان همه باید ازاین خان گسترده بهرمند بشن بجز شخص بیمه شده!!!!!!

اینها همه ازکفران نعمته.این بیمارستان ولیعصر که این روزها ما اسیر وبرده اش شدیم یک روزی با نام بیمارستان ژاندارمری تاسیس شد که همچون بیمارستان قدیمی شهربانی خودمون وسایر بیمارستانهای ارتش بطور رایگان درخدمت پرسنل شاغل وبازنشسته نظامی وخانواده هاشون باشن.امروز شدن بلای جون ما. اواخر سال گذشته بود که ما رو به دریافت یک وام پنج میلیون تومانی مفت خر کر دن!! به پشتوانه همین وام رفتیم سراغ دندانپزشکی.از صدقه سر کرونا وترس از مردن چندماهی با تاخیر اقدام کردم که درنتیجه خسارت کار سه برابر شد. اون پنج میلیون مبلغ وام رو دادم پنج میلیون هم ازشکم زدم وتحویل بیمارستان دادم. تازه نیمی از هزینه ایمپلنت  هنوز مونده.خا نم مسئول حسابداری هم مدعی هستن که همه چیز گرون شده ومن هزینه روکش ایمپلنت ها رو باید به نرخ روز بپردازم نه باقیمت توافق شده قبلی.آخر کار هم فکرنمیکنم بیمه بیشتر از ده درصد مبلغ پرداختی رو هم به ما برگردونه!! به این میگن تکریم بازنشستگان!! خلاصه توش موندم چطور شکر اینهمه نعمت رو بجای بیارم!